Welcome
Login / Register

jokestan


  • خلاف در کشورهای مختلف:


    ايتاليا: شما خلاف مي كنيدپليس شما را دستگير مي كند. شما به پليس رشوه مي دهيد. شما آزاد مي شويد!
    آلمان: شما خلاف مي كنيدو سگ هاي پليس ردتان را پيدا مي كنند و شما را دستگير مي كنند.
    چين: شما خلاف مي كنيد.شما اعدام مي شويد!
    سویس: شما خلاف نمي كنيدپس نيازي به حضور پليس نيست.
    روسيه: شما خلاف مي كنيداما قبل از آنكه توسط پليس دستگير شويد توسط گروه هاي رقيب كشته مي شويد.
    ایران: شما خلافي نمي كنيد اماپليس شما را دستگير مي كند. شما ناپديد مي شويد. يك هفته مي گذرد و خبري از شمانميشود. دو هفته مي گذرد و كسي خبري از شما ندارد. پليس دستگيري شما را تكذيب ميكند. قوه قضائیه نسبت به وجود شما ابراز بي اطلاعي مي كند. بيمارستان ها و زندانها و پزشكي قانوني هم از شما خبري ندارند.
    در پايان هفته سوم يك سايت محارب و. . .. . . و. . . و حرمت شكن مكان دقيق دستگيري، همراه با فيلم ضرب و شتم تان را پخش مي كند.
    پليس از طريق222 کانال خبري وسياسي اين اتفاق را تكذيب مي كند و فيلمبردار اين صحنه را تحت تعقيب قرار ميدهد!
    شما هم بالاخره يه بلايي سرتان مي آيد. نگران نباشيد میت رو زمین
    نمی مونه!
    Read more »

  • زن

    با اینکه مردم اما گه گاه خدایی این زنا راست میگن بخون: ما در کشوری زندگی میکنیم که قدرت مطلق در دست زنان است و مردان ما انسانهایی منفعل وبی اراده هستند که هیچ نقشی در هیچ جا ندارند !!!!چرا ؟؟ به دلیل اینکه : در ایران زن اگر حجاب نداشته باشد ،مرد نمی تواند خود را کنترل... کند و منحرف می شود ! زن نباید تحصیل کند تا توازن جامعه برقرار باشد و مرد بدون منحرف شدن درس بخواند ! زن نباید شاغل باشد تا بنیاد جامعه محکم باشد و مرد منحرف نشود ! زن نباید استقلال مالی داشته باشد تا صرفه جویی در خانه باشد و هزینه ی اضافی پیش نیاید تا مرد خانه منحرف نشود ! زن بایدلباس تیره و3 سایز بزرگتر با کفش بسته و بدون پاشنه بپوشدتا مرد منحرف نشود ! زن نباید به قهوه خانه و تریا برود وسیگار بکشد تا مرد منحرف نشود ! زن نباید با مرد همکلام و همکلاس بشود تا مرد منحرف نشود ! زن آگر در محل کار (اگر بشود کار کرد !) با مدیر حرف بزند، ریشه ی کار فاسد میشود چون مرد منحرف شده است ! زن به جشن و مهمانی و دکتر و .................. نرود تا مرد منحرف نشود ! زن لاک و عینک نزند چون مرد منحرف میشود و بنیان جامعه از هم می پاشد ! زن رانندگی نکند تا مرد منحرف نشود ! زن در تلویزیون هم باید کاملاً پوشیده و ساده باشد تا مرد منحرف نشود ! مانکن فروشگاه ها باید بی سرو با حجاب وبدون برجستگی باشند تا مرد منحرف نشود ! زن خبرنگاری و نویسندگی و عکاسی نکند تا دستگیر نشود و مرد منحرف نشود ! زن مهریه نگیرد تا به مرد فشار نیاید و او را طلاق بدهد و یکی دیگر بگیرد تا منحرف نشود! زن دوچرخه سواری نکند تا مرد منحرف نشود ! با این قوانین میبینیم که مردان فاقد قدرت و اراده و فکر هستند و کشور در دست زنان است و زنان میتوانند با کمی شل کردن گره شال خود تمام نظام اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه را در دست بگیرند !!!!! تبریک به قدرت بی حد و مرز زنان .......!!!.
    Read more »

  • نامه ای به خــــــــــدا

    نامه ای به خــــــــــدا
    ___________________
    یه روز کارمند پستی که به نامه هایی با آدرس نامعلوم رسیدگی می کرد،
    متوجه نامه ای شد که روی پاکت اون با خط لرزانی نوشته شده بود:" نامه ای به خدا"
    با خودش فکر کرد بهتره نامه رو باز کنه و بخونه.
    توی نامه این طور نوشته شده بود :
    خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد
    .دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.
    این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.
    یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم ر ا برای شام دعوت کرده ام.
    اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.
    تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...!
    کارمند اداره ی پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه رو به سایر همکاراش نشون داد.
    نتیجه این شد که همه ی اونا جیب خودشونو گشتنو و هر کدوم چند دلاری روی میز گذاشتن.
    آخرش 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادن...
    همه ی کارمندای اداره ی پست از اینکه تونسته بودن کار خوبی انجام بدن خوشحال بودن.
    عید اومد و رفت وبعد از چن وقت یه نامه ی دیگه از اون پیزن به اداره ی پست رسید که
    روش نوشته شده بود: "نامه ای به خدا"
    همه ی کارمندا جمع شدن تا نامه را باز کنند و بخونند. مضمون نامه این بود:
    خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم ؟
    با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم.
    من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
    البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان بدجنس و از خدا بیخبرِ
    اداره ی پست آن را برداشته اند ...!!!
    Read more »

  • زندان

    زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت.
    شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...
    در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید : چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!
    شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!
    زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه ...
    شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد ؟!
    زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!
    مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!
    زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!
    مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم!
    Read more »

  • فالی به خواجه حافظ شیرازی

    فالی به خواجه حافظ شیرازی

    .گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم
    گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم

    گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى
    دایم اسیر گشتم در بند بیخیالى

    گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى
    گفتا که: می سرایم تکنو ،رپ و سواری!

    گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟
    گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایى

    گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز
    گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز

    گفتم: بگو زمویش، گفتا: که مِش نموده
    گفتم: بگو ز یارش، گفتا: ولش نموده

    گفتم: چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟
    گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون

    گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
    گفتا: خریده قسطى یک ال سی دی به جایش

    گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره
    گفتا: شده پرستار یا منشى اداره

    گفتم: بگو ز زاهد، آن رهنماى منزل
    گفتا: که دست خود را بردار از سر دل

    گفتم: ز ساربان گو با کاروان غمها
    گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا

    گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادى
    گفتا: پژو ، دوو، بنز ،کمری نوک مدادى

    گفتم که: قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقى
    گفتا که: جاى خود را داده به فکس برقى

    گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره
    گفتا: به جاى هدهد دیش است و ماهواره

    گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد
    گفتا: به پست داده ، آوُرد یا نیاوُرد ؟

    گفتم: بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگى
    گفتا که: ادوکلن شد در شیشه هاى رنگى
    Read more »